سروده های قاسم اردکانی

::: با تو می شود نوشت، می شود شروع کرد ... باز هم به نام دوست، ابتدای دیگری :::

سروده های قاسم اردکانی

::: با تو می شود نوشت، می شود شروع کرد ... باز هم به نام دوست، ابتدای دیگری :::

سروده های قاسم اردکانی

احتمالا اینجا فقط شعر درج بشود

آخرین مطالب

::: یوسف مکه چه چشمان ملیحی دارد! :::

جمعه, ۲۷ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۰۵ ق.ظ

به نام دوست
اولین غزل مثنوی عمرم:


شرط آغاز سخن گفتن بسم الله است
"خبر آمد که دوباره خبری در راه است"

 

خبر آمد "که مسیحا نفسی می آید"
در فضا عطر نفس های کسی می آید

 

خبر آمد کسی از جنس نسیم آمده است
صاحب روی خوش و "خُلق عظیم" آمده است

 

همه از "رحمت بر عالمیان" می گویند
"بازهم پنجره باز است ‌اذان می گویند"

 

شرط آغاز غزل گفتن بسم‌الله است
که چهل منزل از اینجا سفری در راه است

نوح پیدا شده در کشتی او بنشینید
کوه هم باشد اگر بر سر راهش، کاه است

یوسف مکه چه چشمان ملیحی دارد!
خط به خط، غمزه ی او شاخص راه و چاه است

او چو موسی است که هرکس که از او سرپیچید
سهم او در وسط نیل ندامت، آه است

"طیّ این مرحله بی همرهی خضر مکن"
راه، تاریک و پر از حادثه ی ناگاه است
...
منزل بعدی قصه خبری تازه رسید
سر خوش آن دل که از این ‌تازه خبر آگاه است

خبر این است: " بدانید پس از من، تنها
فاتح خیبر و احزاب، ولی الله است "
...

منزل بعد ملائک همه گریان... ای وای!
در دل خاک تن ختم رسولان... ای وای!
انبیا در غم او زار و پریشان... ای وای!
چشم شیطان پی میراث سلیمان... ای وای!
مردم شهر همه سر به گریبان... ای وای!
و فقط چند نفر بر سر پیمان... ای وای!

 

منزل بعد کسی نیست شهادت بدهد
به ولی حق رسیدن به خلافت بدهد

 

قصه این است که شیطان وسط مردم و بعد...
در گلخانه، تبِ کینه، کمی هیزم و بعد...
...
ساعتی بعد گلی سوخته بر خاک افتاد
ناگهان غلغله ای در همه افلاک افتاد

 

شعر میلاد پر از روضه شده می دانم
من خودم نیز در این دایره سرگردانم
در همین منزل پر آه و عزا می مانم
و فقط آخر این واقعه را می خوانم:

"مژده ای دل که مسیحانفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید..."

۹۲/۱۰/۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
قاسم اردکانی

نظرات  (۵)

۲۷ دی ۹۲ ، ۱۴:۰۹ به یادش و به یاریش

قصه این است که شیطان وسط مردم و بعد...
درِ گلخانه... تبِ کینه...کمی هیزم و بعد...
.

.

.

ساعتی بعد گلی سوخته بر خاک افتاد
ناگهان غلغله ای در همه افلاک افتاد

 

شعر میلاد پر از روضه شده می دانم
من خودم نیز در این دایره سرگردانم
در همین منزل پر آه و عزا می مانم
و فقط آخر این واقعه را می خوانم:

"مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید..."


...

سلام و نور

طیب الله انفاسکم

با آرزوی توفیق روز افزون

۲۸ دی ۹۲ ، ۰۲:۰۳ منصور عسگری (شبگرد خسته)
غمِ عشق و غزل و شادی ایام ای وای
داغ بر سینه و آن آه پسرها ای وای
ما همیشه به حوالیه غمش می مانیم
و به دنبال همان آه به لب می خوانیم

عالی بود حاج قاسم
ما را تو خلوتهای تنهاییت فراموش نکن
التماس دعا
۲۸ دی ۹۲ ، ۰۹:۴۸ گنگ خواب دیده
قصه این است که شیطان وسط مردم و بعد....

احسنت،فوق العاده بود
خدا بر شما بیفزاید

با سلام

شعرت هم مثل اخلاقت زیبا بود واما ما هم یک شعر گفتیم در وصف پراید

نظر بدید خوشحال میشیم

چه بگویم زخودروی ملی

گرده در گور جسمها خیلی

کاغذی بوده است جنس  سپر

قیمتش از طلا گرانتر گشت

مرگ از باک آن نماید نشت

زن ومرد ،پیروکودک وبرنا

گشته اند بر معایبش دانا

شاسی اش  از حریر نازکتر

سرعتش گر زصد تجاوز کرد

یا که ناگه  به   پیچ ترمز کرد

لوله گردد اطاقکش آنی

زین سبب اسم او شود جانی

 این پرایدی که مرگ راکب اوست

گشته با جاده ها هم اکنون دوست

سازد ان را حریص خون آشام

پهن کرده به راه صدها دام

صنعت از شاهکار او غمناک

خجل از نوع فکر او ضحاک

قلب او از طمع سیه گشته

چشمش از نور بی اثر گشته

من نگویم که مالکش  چه کسی است

زاده کیست منتسب بر چیست

لیک دانم که خون به شیشه کند

کشتن بیگناه را پیشه کند

 

منزل بعد کسی نیست شهادت بدهد

به ولی حق رسیدن به ولایت بدهد


عالی بود مستدام باش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی