سروده های قاسم اردکانی

::: با تو می شود نوشت، می شود شروع کرد ... باز هم به نام دوست، ابتدای دیگری :::

سروده های قاسم اردکانی

::: با تو می شود نوشت، می شود شروع کرد ... باز هم به نام دوست، ابتدای دیگری :::

سروده های قاسم اردکانی

احتمالا اینجا فقط شعر درج بشود

آخرین مطالب

::: دست خودش نبود :::

پنجشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۲:۳۴ ب.ظ

چشمت طلوع کرد و شب تار را شکافت

ایمان دمید و ظلمت انکار را شکافت


سرمست بود کعبه و دست خودش نبود

یکباره نعره ای زد و دیوار را شکافت


حیران سه روز مردم ازین اتفاق ها

تا خنده ی تو رشته ی افکار را شکافت


این خنده را هنوز محمد به یاد داشت

وقتی سکوت ملتهب غار را شکافت


حالا بخوان به نام خدایی که آفرید

حالا که عشق، پرده ی اسرار را شکافت


دیدند جبرییل امین را که هو کشید

تا ذوالفقار عرصه ی پیکار را شکافت


هرکس که رفت فاطمه رد کرد بی درنگ

حیدر رسید و یک تنه بازار را شکافت


...

با تیر مهر تو که دل سنگ را درید

فردا میّسر است دل نار را شکافت

۹۳/۰۲/۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰
قاسم اردکانی

نظرات  (۲)

سرمست بود کعبه و دست خودش نبود

یکباره نعره ای زد و دیوار را شکافت

احسنت

۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۳۶ به یادش و به یاریش

سرمست بود کعبه و دست خودش نبود

یکباره نعره ای زد و دیوار را شکافت


...


هرکس که رفت فاطمه رد کرد بی درنگ

حیدر رسید و یک تنه بازار را شکافت


احسنت!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی